در جان من--------آزادگی
در روح من------- بی نیازی
در قلب من--------اطمینان
در کارهایم-------یکرنگی
در چشمانم -------- نور
در دینم------- روشن بینی
در پاک ماندنم--------همت و اشتیاق
و بر زبانم---------- نام زیبای خودت را قرار ده
در جان من--------آزادگی
در روح من------- بی نیازی
در قلب من--------اطمینان
در کارهایم-------یکرنگی
در چشمانم -------- نور
در دینم------- روشن بینی
در پاک ماندنم--------همت و اشتیاق
و بر زبانم---------- نام زیبای خودت را قرار ده
آرمان خواهی انسان
مستلزم صبر بر رنجهاست
پس برادر خوبم٬برای جانبازی در راه آرمانها
یاد بگیرکه در این سیاره رنج
صبور ترین انسانها باشی
سلامی از ژرفای وجودم به دلهای بی ریا و ساده به وسعت دریا
:ساده می نویسم تا در دلهای ساده و بی پیرانه شما جای گیرد به امید اینکه پیش از همه در دل سنگ من رخنه ای کند و در آن همه تاریکی روزنه ای روشن بگشاید
.و حال که در پایان مسیرم بگذار گوشهای از حدیث دلم را برایت باز گو کنم . به آزادی می اندیشییم نمی دانم به آن می رسیم یا نه اما می دانم تا رسیدن به آن ایده آلی که در ذهنمان می پرورانیم فرسنگ ها فاصله داریم .به ظاهر مکانی بود برای درد دلمان و یکه تازی در اندیشه های مخشوشمان در رویاهای دور و دراز
اما غافل از آنکه این افکارمان رویایی بیش نیست
...........!!!!!با هم خندیدیم و گریستیم . احساس اسارت کردیم و اسیر احساس شدیم .در مسیرمان به هر کوی برزنی می زدیم و در قهوه خانه لحظه ها افکارمان را به اجبار در قلیان غفلت دود کردیم
.جویای افکاری که ناشناس تخلص می کند از دنده جهل بر می خیزد و دلهای سیاه را آماج تیرهای بر خاسته از افکار خود قرار می دهد .ولی بازار ادعا ها همچنان گرم باقی می ماند تا همگی در مرداب شعار زدگی تلف شوند . ومیدان ایده و عمل به خاک و خون کشیده شد و همگی در سوگ ثانیه های از دست داده می گریند
.حرفها بسیارند و فرصتها محدود همانطور که عبرتها فراوانند و عبرت پذیرها اندک ........... و حال نسیم دل نواز امید روح آدمی را نوازش می دهد گویی از بوی کافور ایام غفلت خبری نیست .خزان به سر آمده . می گویند همه چیز زیباست اگر تو به آن زیبا بنگری
.به افق بنگر ..... غروبی در کار نیست . سپیده صبح امید بشارت منجی را می دهد و سر انجام خواهد آمد تا به داستان دور و دراز حق و باطل پایان دهد
.